این قافلهی دواندوان سلّانهاین چرخ کج به راستی افسانه
این خامشی به نور پنهان آلودوین روشنی به هیچ ره پروانه
این راز که سوز و ساز وارون دارداین عقل جد شبانه بدمستانه
این وصف هزارسالهی تکراریهر بار به شیوهای هنرمندانه
نبض کهنی که کوب دیگر داردعهد حجری به چرخ نو جولانه
پیر خوش ما چراغ عالمتاب استدر غمزده تار و پود این ویرانه
حلمی دل شب به کوی یاران برخاستاحسنت بر این قیام و این میخانه
برچسب: نویسنده: کاوه رستمی تاريخ: يکشنبه 19 تير 1401 ساعت: 14:33
گذرگاهی که رهپویی نداردمگر از راه دل سویی ندارد
مپرس از رفتگان راه دشوارکه این چوگانسرا گویی ندارد
من اینجا ساعتی بیخود نشستمبه بستانی که کوکویی ندارد
یکی ساعت که در وقت ابد بودهزاران تا و یک تویی ندارد
سخن رمزینه شد، چون گفتِ معناچو دیگر حرفها خویی ندارد
جسوران گنج پنهانی سزایندره گنجینه ترسویی ندارد
شکستن فرّ یزدانی بزایدظفر در نزد ما رویی ندارد
به حلمی جمله مهر خویش بنمودشهی که برج و بارویی ندارد
حمایت
برچسب: نویسنده: کاوه رستمی تاريخ: يکشنبه 19 تير 1401 ساعت: 14:33